ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸  کلمات کلیدی: انگور ، سوشیانت ، مینیاتور ، وخشور

دامنت باغی است از انگورها

گریه ات لــبخند مینیا تـورها

گرم مثل رنگ های چشم توست

سایه روشن های آباژورها

قمصری در روسری داری که هست

دورگلبرگ لبت زنبورها

دیدنت از دور هم زیباست .ها

مثل آواز دهل از دورها

لعبت حافظ بخارا شهر نیست

این سپاهان ،بم و نیشابورها

مژده موعود یسنا سوشیانت

دختر رویایی وخشورها

خنده کن تا نت بگیرد ذوالفنون

گوشه ی شهناز را در شورها


 
 
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸  کلمات کلیدی: اسطوره ، یونان ، کابل ، آقامحمدخان

تو که در چشمهایت می چمد آقا محمد خان

و می خندی و بوی زیره می گیرد شب کرمان

تو که در کابل گیسوت هی رودابه می رقصد

و شب ها می گذاری سر به زانوی بلوچستان

تو که در امتداد پلک هایت مست می رقصند

زنان ایلیات دف به دست بومی سودان

تو تلفیق حماسه و تغزل در اساطیری

تو مثل عصمت بکر هلن در باور یونان

شکوه قصرهای بابلی هخامنش چشمی

غرور زخمی کورش درفش لشکر گرگان

برقص آشفته کن توران دامن را که بر گیرند

نگاه از اورشلیم اسطوره های ملی ایران

زن اسطوره ای حق داشت سعدی تا که بنویسد

"دو چشم مست می گونت ببرد آرام هشیاران"


 
 
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸  کلمات کلیدی: بارون ، ترانه ، زمستون ، ترانه بارون

به چشات سر میزنم یه شب که بارونی باشه

یه شبی که اسم من اسمی که میدونی باشه

یه شبی که چادرت سقفی بشه روی سرم

تو چشات توی چشام هر چی که می تونی باشه

ساده درگیر نشدی ساده به دس نیومدی

کارای بزرگو دیدی که به آسونی باشه ؟

خودمو در به در دشت نگاهت میکنم

دل لیلایی تو یه شب که مجنونی باشه

کوچه بن بس نداره من دیگه پرواز بلدم

کوچه حتی اگه تاریک و زمستونی باشه

توی هرم نفسات دلم رو آتیش میزنم

اگه تو روی لبات حرفی که میدونی باشه